روبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روبان . (فرانسوی، اِ) پارچه ای نوارمانند که در زینت و آرایش بکار برند. (ناظم الاطباء). باریکه ٔ پهن دراز که مانند نوار باشد.
روبان . (نف )کسی یا چیزی که می روبد. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). ◄ (ق ) در حال روفتن . (از اشتینگاس ).
روبان . [ رَ ] (ع ص ) سرگشته و گویند:رجل روبان ؛ یعنی مرد متحیر سست از سیری شکم و یا خواب و یا گرانجسم و گرانجان و یا مست . ج، رَوْبی ̍. (از اقرب الموارد). سست جان از سیری یا خواب یا گرانجسم و گرانجان بیدارشده از خواب . (از معجم متن اللغة). رائب . اَرْوَب . (از معجم متن اللغة) (منتهی الارب ).