روح توتیا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روح توتیا. [ ح ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بمعنی جست که بعد از سوختن آن را در چشم کشند. (غیاث اللغات ). جست که نوعی از فلزات است و بعربی خارصینی گویند، پس از کشتن آن را در چشم کشند، علامی فهامی در آیین اکبری مینویسد: نزد برخی روح توتیا، جست است، معلوم میشودکه گروهی منکر این معنی اند. (آنندراج ) : از گرد خطش که خضر عیسی نفس است شد کوره ٔ روح توتیا دیده ٔ من . تأثیر (از آنندراج ). ◄ بمعنی شراب نیز آمده است . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) : ای ساقی حریفان، در بوته ٔ خمارم در خاک این جسد ریز، آن روح توتیا را. علی نقی کمره ای (از آنندراج ). ◄ جیوه . (ناظم الاطباء). و رجوع به روح و روحانی شود. ◄ نوعی از رصاص و قلعی . (ناظم الاطباء).