روح دمیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روح دمیدن . [ دَ دَ ] (مص مرکب ) جان بخشیدن . زنده کردن . دمیدن روح . نفخ روح : این لطف بین که در گل آدم سرشته اند وین روح بین که در تن عالم دمیده اند. سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روح دمیدن . [ دَ دَ ] (مص مرکب ) جان بخشیدن . زنده کردن . دمیدن روح . نفخ روح : این لطف بین که در گل آدم سرشته اند وین روح بین که در تن عالم دمیده اند. سعدی .