روحنت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روحنت . [ رَ ح َ ن َ ] (ع مص )خوش شدن . (لطائف اللغات ). خوبی و خرمی : غیر چستی و کشی و روحنت حق مرا او را داده بد نادرصفت . مولوی (مثنوی ). رجوع به روحنة شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روحنت . [ رَ ح َ ن َ ] (ع مص )خوش شدن . (لطائف اللغات ). خوبی و خرمی : غیر چستی و کشی و روحنت حق مرا او را داده بد نادرصفت . مولوی (مثنوی ). رجوع به روحنة شود.