روحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روحی . (اِخ ) یازری خراسانی . رجوع به روحی یازری شود.
روحی . (اِخ ) شاعر قرن نهم، و ازجمله ٔ شاعران سلطان یعقوب بود. این مطلع از اوست : وه که جانم در غم آن دلستان خواهد شدن زآنچه میترسیدم آخر آنچنان خواهد شدن . و نیز گوید: اگر وصف سر زلف تو مویی در میان افتد سخندانان عالم را گرهها در زبان افتد. (از مجالس النفائس ص ٣٠٨). رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
روحی . (اِخ ) شاعر عثمانی متوفی بسال ٩٦٠ هَ . ق . وی پسر کدخدای ابوالسعود افندی بود. رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ٣ شود.