رود آب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رود آب . [ دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رودخانه رودکده . رجوع به رود و رودخانه شود : چنین گفت با لشکر افراسیاب که چون من گذر یابم از رود آب . فردوسی . به هومان بفرمود کاندر شتاب عنان را بکش تا لب رود آب . فردوسی .
رودآب . (اِخ ) یکی از دهستانهای ششگانه ٔ بخش فهرج شهرستان بم است . این دهستان در باختر فهرج واقع است و حدود آن به شرح زیر است : از طرف شمال به بخش مرکزی و دهستان پشت رود، از طرف مشرق به دهستان عزیزآباد، از طرف جنوب به شهرستان جیرفت، و از طرف مغرب به بخش مرکزی . منطقه ای است جلگه ای و تمام آبادیهای آن نزدیک بهم واقع شده اند. هوای دهستان گرمسیر است و آب قرای آن از قنوات تأمین میشود. محصول عمده ٔ آن غلات و حنا و پنبه و خرما و لبنیات و انواع مرکبات، و شغل مردان زراعت و گله داری، و صنایع دستی زنان قالیچه و گلیم و کرباس بافی است . زبان مادری ساکنان قری فارسی بلوچی است . از٢٩ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و جمعیت آن در حدود ٨٠٠٠ تن است . مرکز دهستان آبادی کروک است و راههای آن مالرو و عریض است و میتوان به تمام آبادیهای عمده اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
رودآب . (ص مرکب ) صفتی است شهر و ده و مزرعه را که با آب رود مشروب شود نه قنات و چاه : سنگویه ٔ بلوچستان سه رشته قنات و شش مزرعه ٔ رودآب دارد. (مرآت البلدان ).