رودنواز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رودنواز. [ ن َ ] (نف مرکب ) نوازنده ٔ رود. آنکه رود نوازد. رودساز. رودسرای . سازنده و نوازنده ٔ رود که نام سازی معروف بوده است . رودزن . مطرب : زیغبافان را با وشی بافان بنهند طبل زن را بنشانندبر رودنواز. ابوالعباس . او هوای دل من جسته ومن صحبت او من نوازنده ٔ او گشته و او رودنواز. فرخی . مطربان رودنواز و رهیان زرافشان دوستداران می خوار و بدسگالان غمخور. فرخی . با هزار آوا از سرو برآرد آواز گوید او را مزن ای باربد رودنواز. منوچهری . گرش پنهانک مهمان کنی از عامه بشب طبعساز و طربی یابیش و رودنواز. ناصرخسرو. رجوع به رود و رودساز و رودنوازی و رود نوازیدن شود.