رودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رودن . [ دَ ] (مص ) مرغ یا گوسفند را پس از کشتن از پر و پشم عریان کردن تا برای پختن مهیا باشد. (یادداشت مؤلف ). آورید کردن مرغ و گوسفند و جزآن . (یادداشت مؤلف ). اورود کردن .
رودن . [ رُ دَ ] (اِخ ) مجسمه ساز معروف فرانسوی است (١٨٤٠ - ١٩١٧ م .). وی در پاریس چشم بجهان گشود و از آثار معروف وی مجسمه ٔ اندیشه و در دوزخ را میتوان نام برد.
رودن . [ دَ ] (اِ) رودنیاس باشد. و آن گیاهی است که چیز بدان رنگ کنند. (برهان قاطع) (آنندراج ). روناس . (ناظم الاطباء). رودنگ . روغناس . روین . رجوع به رونیاس و روناس و رودنگ شود.