رودک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رودک . [ دَ ] (اِ) جانوری است که هرچندش بزنند فربه شود و آنرا بترکی وشق خوانند و از پوستش پوستین سازند. (جهانگیری ). وشق را گویند و آن جانوری است که از پوستش پوستین سازند. گویند هر چند او را بیشتر زنند فربه ترو پوستش نفیس تر گردد. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). رجوع به وشق شود. ◄ (ص ) مرغ یا بره ای که پر و موی او را پاک کنند. معرب آن روذق است . جاحظ گوید: یسمون (الفرس ) السمیط الروذق . (البیان و التبیین چ سندوبی ج ١ ص ٣٢).
رودک . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زهرا از بخش بوئین شهرستان قزوین واقع در ١٨هزارگزی بوئین . در جلگه قرار دارد و دارای هوای معتدل و ١٣٠٩ تن سکنه است . آب آن از دو رشته قنات و زهاب رودخانه ٔ حاجی عرب تأمین میشود. محصولش غلات و سردرختی گردو و انگور و سیب زمینی، و شغل اهالی زراعت و گلیم و جاجیم بافی است . دبستان دارد و بدانجا ماشین می توان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
رودک . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودبار از بخش افجه ٔ شهرستان تهران واقع در نه هزارگزی شمال غربی گلندوک و متصل به راه شوسه ٔ تهران به شمشک . کوهستانی و سردسیر، و سکنه ٔ آن ٣٨٢تن است . آب آن از جاجرود تأمین میشود و از محصولاتش غلات و سیب زمینی قابل ذکر، و شغل مردم زراعت است . دارای راه ماشین رو و امام زاده ٔ قدیمی است . مزرعه ٔ آب نوا جزء این ده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).