روزبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روزبان . (ص ) درگاه نشین . (صحاح الفرس ). درگاه نشین که نوبتی و دربان باشد. (از فرهنگ اسدی ). آن که هر روز بر درگاه پادشاهان نشیند و احکام سلطان را جاری کند. (آنندراج ). آنکه بر درگاه پادشاه نشیند. (از برهان قاطع). آنکه بر درگاه پادشاه نشیند و پاسبانی کند. (ازناظم الاطباء). قاپوچی . (ناظم الاطباء). دربان . (ازبرهان قاطع) (ناظم الاطباء) : همه روزبانان درگاه شاه بفرمود تا برگرفتند راه . فردوسی . پراکنده گشت آن بزرگ انجمن پر از آفرین روزبانان دهن . فردوسی . کس از روزبانان بدر بر نماند فریدون جهان آفرین را بخواند. فردوسی . زحل بر بام او از پاسداران فلک بر درگهش از روزبانان . شمس فخری . ◄ سرهنگ . ◄ نگهبان . (برهان قاطع) (ناظم الاطبا). و بنظر مؤلف در دو بیت اخیر بمعنی زندانبان است : چو آن روزبانان لشکر ز دور بدیدند زخم سرفراز تور... فردوسی . بخندید و روی از سپهبد بتافت سوی روزبانان لشکر شتافت . فردوسی . بشد روزبان دست قیصر گرفت ز زندان بیاورد خوار ای شگفت ... دو بند گران بر نهادش بپای ببردش همان روزبان باز جای . فردوسی . ◄ جلاد. (برهان قاطع) (آنندراج )(انجمن آرا) (ناظم الاطباء) مردکش . (آنندراج ). مردم کش . (انجمن آرا). دژخیم . میرغضب . سیاف . (یادداشت مؤلف ) : از آن روزبانان مردم کشان گرفته دو مرد جوان را کشان . فردوسی . شبانگه بدرگاه بردش کشان بر روزبانان مردم کشان . فردوسی . ز من روزبانان همی بستدند نیام یکی تیغ بر من زدند. فردوسی . ◄ فراش . عمله . (آنندراج ). ◄ چاوش . ◄ شفیع. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).