روزبتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روزبتر. [ ب َ ت َ / ب َت ْ ت َ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) متنزّل . (یادداشت مؤلف ). بدروز. خلاف روزبه . کسی که روزگارش بکام نیست : شغل او با طرب و شغل عدو با غم دل بخت او روزبه و بخت عدو روزبتر. فرخی . گر به پیری دانش بدگوهران افزون شدی روزبتر نیستی هر روز ابلیس لعین . منوچهری . من دگر گفتم ویحک تو دگر گشتی روزبه بودی چون روزبتر گشتی . منوچهری . اکنون که ترا دید ز سهم و خطر تو بار است بطر بر عدوی روزبتر بر. سنایی .