واژه جو

روزکوری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

روزکوری . (حامص مرکب ) ضعف و نابینایی در روز. خفش . جهر : چو شمع اگر بفروزد عدوت را سر کار ز روزکوری در کار سر کند همه تن . سوزنی . بزیبقی مقنع به احمقی کیال بروزکوری صباح و شبروی جناب . خاقانی . و رجوع به روزکور شود.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی روزکوری | واژه جو