واژه جو

روزگار کشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

روزگار کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) اوقات صرف شدن . زمان بردن . طول کشیدن . صرف شدن عمر. روزگار رفتن : بدان وقت که مأمون بمرو بود... و آن جنگهای صعب میرفت و روزگار میکشید. (تاریخ بیهقی ).

معنی روزگار کشیدن | واژه جو