روسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روسم . [ ] (اِخ ) یکی از حکما که در صنعت کیمیا (زرسازی ) بحث کرده و بعمل اکسیر تام دست یافته . (ابن الندیم از یادداشت مؤلف ).
روسم . [ رَ س َ ] (ع اِ) مهری که بدان سرهای خم را و مانند آنرا مهر کنند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). ◄ مهر چوبی بزرگ که بدان غله را در انبارمهر کنند. (ناظم الاطباء). مهر خرمن . (مهذب الاسماء). ◄ علامت و نشان . ◄ آیین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ بلا.(منتهی الارب ) (آنندراج ). بلا و سختی . (ناظم الاطبا).