روسپید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روسپید. [ س ِ ] (ص مرکب ) کسی که سرافراز باشد بخوبی کاری که کرده است . روسفید : شبی دارم سیاه از صبح نومید درین شب روسپیدم کن چو خورشید. نظامی . دو پروانه بینم درین طرفگاه یکی روسپید است و دیگر سیاه . نظامی . تا نفکندند نرست آن امید تا نشکستند نشد روسپید. نظامی . قدم بتربت عاشق ز ساق سیمین نه که روسپید بروز حساب برخیزد. ؟ (از آنندراج ). ◄ این لفظ را بر زنان بدکاره بر سبیل طعن اطلاق کنند که : ای روسپید، یعنی روسیاه و به این معنی روسپی مخفف آن است . (آنندراج ). و رجوع به روسپی شود.