روسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روسی . (ص نسبی، اِ) منسوب بقوم روس . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به روس شود. ◄ زبان مردم روسیه . (فرهنگ فارسی معین ). زبان روسی یکی از زبانهای هندواروپایی و از شعب زبانهای اسلاوی است و زبان رسمی ملل اتحاد جماهیر شوروی میباشد خط روسی از خط کیریلی ناشی شده و آن در زمان پتر کبیر و تا حدی بدستور وی تثبیت شد و شامل ٣٦ حرف است که آخرین آنها ایگیتا امروز تقریباً متروک است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). و رجوع به «روسیه ٔ شوروی » (قسمت زبان ) و «سازمان فرهنگی » شود. ◄ نوعی پارچه . (برهان قاطع)(آنندراج ) (از شرفنامه ٔ منیری ) (از لغت ولف ). نوعی پارچه ٔ منسوب بروس . (فرهنگ فارسی معین ) : بغیر روسی و کتان و رختهای نفیس چه چیز همره او شد بگور تامحشر. نظام قاری . سوزن بدرز روسی و والا و بیت کرد عمری بسر دوید و بآخرمحال یافت . نظام قاری . چماق سوزن سرکوبشان زند روسی چو کار اوفتدش با چهار گز معجر. نظام قاری . ◄ پیاله ٔ شراب . (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ شاهنامه ). نوعی پیاله ٔ شراب . (فرهنگ فارسی معین ).
روسی . (اِخ ) نام پهلوانی تورانی . (برهان قاطع) (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ شاهنامه ).