روشن دماغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روشن دماغ . [ رَ / رُو ش َ دِ ] (ص مرکب ) روشن قیاس . روشن رای . کنایه ازکسی که فکر صحیح و تدبیر صائب داشته باشد. (از آنندراج ) : همیدون درین چشم روشن دماغ ابوبکر شمع است و عثمان چراغ . نظامی (از آنندراج ). ◄ (اِ مرکب ) انفیه و دارویی که به بینی کشند. (از ناظم الاطباء).