روشن قیاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ فا - ع. ] (ص مر.) تیزفهم، زیرک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ فا - ع. ] (ص مر.) تیزفهم، زیرک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روشن قیاس . [ رَ / رُو ش َ ق َ ] (ص مرکب ) روشن رای . کنایه از کسی که فکر صحیح و تدبیر صائب داشته باشد. (آنندراج ). کنایه از صاحب فراست . (انجمن آرا) (از برهان ). زیرک و تیزفهم و بافراست . (ناظم الاطباء) : نکوسیرتش دید و روشن قیاس سخن سنج و مقدار مردم شناس . سعدی .