روشنایی دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روشنایی دادن . [ رَ / رُو ش َ دَ ] (مص مرکب ) نور بخشیدن . روشنی دادن . نور دادن : چنانستم امید کز روزگار به ما روشنایی دهد کردگار. فردوسی . خاکپایت دیده ها را روشنایی میدهد هر سحر بوی تو با جان آشنایی میدهد. خاقانی . تیره شد کار من از غم هان و هان دریاب کار تا چراغ عمر قدری روشنایی میدهد. خاقانی . وجودی دهد روشنایی به جمع که سوزیش در سینه باشد چو شمع. سعدی .