واژه جو

روشنایی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

روشنایی کردن . [ رَ / رُو ش َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نورافشانی کردن . نورافکندن . روشنی و فروغ بخشیدن : شمع جانم را بکشت آن بیوفا جای دیگر روشنایی میکند. سعدی .

معنی روشنایی کردن | واژه جو