واژه جو

روعت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

روعت . [ رَ ع َ ] (ع مص )روعة. خوف و ترس . (غیاث اللغات ) : چون چشم ناصرالدین بر طلعت ملک افتاد روعت ملک و شکوه پادشاهی زمام اختیار از دست او بستد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٠٤). و رجوع به روعة شود. ◄ بهره ای از زیبایی : چشم جهان بینی او داغ کردند و برروعت جمال و طلعت چون هلال او ببخشودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ دل و عقل . (غیاث اللغات ).

معنی روعت | واژه جو