روع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روع . [ رَ ] (ع مص ) بشگفت آوردن کسی را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ خوش آمدن . (دهار). از چیزی خوش آمدن . (از المصادر زوزنی ). ◄ فایده دادن : راع فی یدی کذا؛ یعنی فایده داد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فایده دادن . (آنندراج ). ◄ ترسیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ ترسانیدن .(ناظم الاطباء) (دهار) (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ٥٤) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الار ب ).
روع . [ رَ ] (ع اِ) ترس و بیم و خوف و فزغ . (ناظم الاطباء). بیم . (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). ترس . (دهار) (آنندراج ) (منتهی الارب ). باک . رعب . هراس . اذیب . (یادداشت مؤلف ). ♦ روعاً او طوعاً ؛ به میل یا ترس . از روی ترس یا به میل خود. خواهی نخواهی : تمامت ارکان ملک بنی ایوب امروز روعاً او طوعاً در سلک عبودیت منتظم اند. (تاریخ جهانگشای جوینی ). ◄ جنگ . (از اقرب الموارد).
روع . (ع اِ) دل . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب ). نفس . قلب . دل . (یادداشت مؤلف ). ◄ جای ترس و بیم . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ خال دل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سواد قلب . (یادداشت مؤلف ). ◄ ذهن و عقل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ (اصطلاح عرفان ) روح انسان را به اعتبار خوف و فزع آن از قهر مبدع قهار خود روع گویند. (فرهنگ مصطلحات عرفاء تألیف سجادی ). ◄ ج ِ اَروَع و رَوعاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به اروع و روعاء شود. ◄ ج ِ رائِع. (ناظم الاطباء). رجوع به رائع و رایع شود.