روغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روغ . (اِ) آروغ . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ). مخفف آروغ است که از راه گلو برمی آید. (آنندراج ) (برهان ) (از شعوری ج ٢ ورق ٢٤). بادی که از گلوی مردم به خوردن فقاع و یا چیزی گوارا به آواز بیرون آید و آنرا آروغ ورک و رجغک نیز گویند. (از شرفنامه ٔ منیری ). و رجوع به آروغ و مترادفات دیگر شود. ◄ بینی کوه . (از برهان ) (فرهنگ جهانگیری ).
روغ . [ رَ ] (ع مص ) پویه دویدن روباه . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). و رجوع به رَوَغان شود. ◄ میل کردن به دل . (از ناظم الاطباء). میل به دل یا عام است . قال اﷲ تعالی : فراغ الی اهله . (قرآن ٢٦/٥١). (ناظم الاطباء). میل کردن و گریختن . (فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ برگردیدن از چیزی و روی آوردن بر کسی به بهانه ای . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ♦ روغی جَعارِ و فی المثل : روغی جعار ؛ او انظری این المفر. (منتهی الارب ). به صیغه ٔ امر کلمه ای است که در وقت فرار بددل و خضوع او گویند. (از ناظم الاطباء). ◄ در عربی حیله ٔ روباه و حیله کردن کسی . (فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ). روبه بازی کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ پنهان بسوی چیزی رفتن . (از فرهنگ جهانگیری ) (از تاج المصادر بیهقی ).