روفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روفتن . [ ت َ ] (مص ) جاروب کردن و پاک کردن . (از ناظم الاطباء). رفتن . مصدر دیگر غیر مستعمل آن رویش یا روب است . روبیدن . پاک کردن . جاروب کردن . خاشاک جایی را بیرون کردن . با جاروب یا جامه ای همه را بردن . (یادداشت مؤلف ) : به نیم گرده بروبی به ریش بیست کنشت به صد کلیچه سبال تو شوله روب نرفت . عماره ٔ مروزی . چه بایدت کردن کنون بافدم مگر خانه روبی چو روبه بدم . ابوشکور. به شبگیر سرگینش بیرون بری بروبی و خاکش به هامون بری . فردوسی . بساط زرکش او را به روی روبد ماه زمین همت او را به سر کشد کیوان . فرخی . به چوب و لگد راه را کوفتند به نیرنگها برف را روفتند. نظامی . به فرمان شه راه می روفتند گریوه به پولاد می کوفتند. نظامی . خانه ٔ دوستان بروب و در دشمنان مکوب . (گلستان ). ♦ شوله روب ؛ رفته گر. (یادداشت مؤلف ) : به نیم گرده بروبی به ریش بیست کنشت به صد کلیچه سبال تو شوله روب نرفت . عماره ٔ مروزی . ♦ فروروفتن ؛ رفتن . روفتن . پاک کردن . زایل کردن : به سلطانی چو شه نوبت فروکوفت غبار فتنه از گیتی فروروفت . نظامی . ◄ سودن و مالیدن . (ناظم الاطباء).