روق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روق . [ رَ ] (ع مص ) صاف و روشن گردیدن . (از ناظم الاطباء). روشن گردیدن آب و جز آن . (منتهی الارب ) (ازآنندراج ). صاف شدن آب . (از اقرب الموارد). صافی شدن آب . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). ◄ نیکو آمدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (از دهار). خوش آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). به اعجاب آوردن . (از اقرب الموارد). بشگفت آوردن کسی را جمال کسی . (از ناظم الاطباء). ◄ زیاد شدن بر کسی در فضیلت و خوبی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) ◄ ریخته شدن . (المصادر زوزنی ).
روق . [ رَ وَ ] (ع مص ) دراز شدن دو دندان علیا از دندانهای سفلی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). دراز گردیدن ثنایای بالایین از ثنایای زیرین . (ناظم الاطباء). دراز شدن دندانهای کسی . (از اقرب الموارد).
روق . [ رَ ] (ع ص، اِ) شاخ . ج، اَرواق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). شاخ ستور. (دهار). سرون . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پاره ای از شب . ◄ طرف پایین خانه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ آغاز جوانی . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از دهار). آغاز و رونق جوانی . (از اقرب الموارد). ◄ اول هر چیزی . (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). اول هر چیزی در حسن . (مهذب الاسماء). ◄ عمر و زندگانی . و از آن است : فلان اکل روقه ؛ یعنی کلانسال گردید تا همه ٔ دندانهای وی بریخت . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ اسب نیکوخلقت . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). اسب نیک آفرینش که بیننده را بشگفت آورد. (از اقرب الموارد). ◄ پرده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ پرده ای که در زیر آسمان خانه کشند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ جای صیاد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ کاشانه و پیشخانه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رَواق . (اقرب الموارد). ◄ دلاوری که کسی با او نتواند درافتد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ خرگاه : حین ضرب الشیطان روقه و مد اطنابه (حدیث ). (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). خرگاه . (آنندراج ). خیمه . (دهار). ◄ جثه و بدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جثه . (اقرب الموارد). ◄ باران . (المنجد). ◄ دوستی بی آمیغ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). دوستی خالص . (از اقرب الموارد). ◄ بدل چیزی . ◄ شگفت از چیزی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ جماعت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ازاقرب الموارد). ◄ نزع و کشش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ عزم مرد و کار و همت او. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ مهتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سید. (اقرب الموارد). ◄ صاف و بی آمیغاز آب و جز آن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). پالوده . (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ خوش آیند از هر چیز. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ روق الفرس ؛ نیزه ای که سوار آنرا میان دو گوش اسب دراز کرده باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ).