رومة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رومة. [ م َ ] (ع اِ) سریشم . (ناظم الاطباء). سریشم که بدان پر تیر چسبانند. (منتهی الارب ). ◄ لغتی است در رؤمة. (منتهی الارب ). رجوع به رؤمة شود.
رومه . [ م َ / م ِ ] (اِ) موی اندام . (ناظم الاطباء) (از برهان ). موی اندام نهانی . (یادداشت مؤلف ). رنبه . (از شرفنامه ٔ منیری ). موی زهار. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) : شد جای جای ریخته از ننگ روی او ریشی که ننگ دارد از او رومه ٔ زهار. سوزنی . جان کن ای کور و جگرسوز و سخن نیکو گو مژه و رومه چه کردند ترا می دانی . سوزنی . رومه سوزی مژه برمی کنی از نادانی ای به هر کندن و هر سوختنی ارزانی . سوزنی . سرش همچون سر ماهیست لغزان به بن بر، رومه ٔ مرغول چون شصت . سوزنی .
رومه . [ م ِ ] (اِخ ) دهی از بخش شوسف شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن ٢١٩ تن . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).