روم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روم . (ع اِ) رَوم . نرمه ٔ گوش .(ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). و رجوع به رَوم شود.
روم . (اِخ ) کوه معروفی است در بلاد واسعه ای که آن را به صورت بلادالروم آرند. (از معجم البلدان ). و رجوع به روم شود.
روم . (اِخ ) رُم . در تداول مورخان اسلامی شهر پایتخت ایتالیا ومقر پاپ واقع در کنار رود تیبریس که ١١٧٨٠٠٠تن جمعیت دارد. (ناظم الاطباء). نام پایتخت کشور ایطالیا که در قدیم پایتخت رومیان بوده است . این کلمه را بجای کلمه ٔ رُم که نام شهر کرسی کشور ایتالیاست و توسعاً به تمام آن کشور اطلاق می شده است به کار برده اند اما در اصطلاح مسلمین و مورخان اسلامی مراد از روم آسیای صغیر و توابع آن است بدین توضیح که دولتهای جمهوری و امپراطوری روم چون وسعت پیدا کرد و تا حدود آسیای صغیر مسخر آنان شد از قرن پنجم میلادی به این طرف منقسم به غربی و شرقی شد غربی همان ایتالیا بود به پایتختی شهر رم و شرقی آسیای صغیر به پایتختی استانبول، بدین مناسبت آن قسمتهای آسیای صغیر و استانبول را حتی بعد از ورود سلجوقیان و ترکان هم روم و رومیه می گفتندچنانکه مولانا جلال الدین بلخی را به مناسبت اقامت درلارنده و قونیه ٔ آسیای صغیر رومی نام دادند. بیزانس نام خود قسطنطنیه بوده است بعد بر همه ٔ مملکت روم (آسیای صغیر) اطلاق شد. (از یادداشت مؤلف ). در حدودالعالم مشخصات و حدود روم قدیم به تفصیل آمده که خلاصه ٔ آن چنین است : حدود: از خاور به ارمینیه و سریر والان .از جنوب : حدود شام و دریای مدیترانه و حدود اندلس . از باختر: دریای اوقیانوس مغربی . از شمال : ویرانی شمال و حدود صقلاب و برجا و دریای خزران . این کشور دارای شهرها و دهها و آبادیهای پرنعمت و دریایکها و کوهها و حصارها و قلعه ها و جمعاً دارای چهارده ناحیه است سه ناحیه پس از خلیج قسطنطنیه و یازده ناحیه در خاور خلیج . قسطنطنیه پایتخت روم است و ناحیت دیگر مقدونیه است که اسکندر از آنجاست . در گذشته در روم شهر زیاد بود ولی اکنون ده فراوان است -انتهی : یکی روم و خاور دگر ترک و چین سوم دشت گردان ایران زمین . فردوسی . که میرین شیران سرافراز روم ز گرگ دلاور تهی کرد بوم . فردوسی . به گور تنگ سپارد ترا دهان فراخ اگرت مملکت از حد روم تا خزر است . کسایی . تا روم ز هند لاجرم شاها گیتی همه زیر باج و سا کردی . عسجدی . ابر شد نقاش چین و باد شد عطار روم باغ شد ایوان نور و راغ شد دریای گنگ . منوچهری . شاه را سر سبز باد و تن جوان تا هرزمان شاعران آیندش از اقصای روم و حد چین . منوچهری . با یکدیگر مشغول شوند و به روم و یونان نپردازند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٧٣). گر روم بدو سپاری و گر ترک شاهنشه ری کنی غلامش را. ناصرخسرو. روز و شب را که به اصل از حبش و روم آرند پیش خاتون عرب جوهر و لالا بینند. خاقانی . چه باید رفت تا روم از سر ذل عظیم الروم عزالدوله اینجا. خاقانی . وگر حرمت ندارندم به ابخاز کنم زآنجا به راه روم مبدا. خاقانی . خفچاق و روس رسمی ابخاز و روم ذمی ذمی هزار فرقه رسمی هزار لشکر. خاقانی . من آن روم سالار تازی هشم که چون دشنه ٔ صبح زنگی کشم . نظامی . در سفر گر روم بینی یا ختن از دل تو کی رود حب الوطن . مولوی . ای موی تو شاه زنگ و رویت مه روم شاهی و مهی حسن ترا گشته رسوم گفتم که غلام هر دوام گفتی نه یا زنگی زنگ باش یا رومی روم . انصاف . و رجوع به رُم شود. ♦ بحر روم ؛ بحرالروم . دریای روم . (یادداشت مؤلف ). مدیترانه . (ناظم الاطباء) : وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم گاهی به بحررومی و گاهی به کوه غور. ناصرخسرو. و رجوع به بحر روم و مدیترانه و ترکیب دریای روم شود. ♦ دریای روم ؛ بحرالروم . بحرالمتوسط. بحرالابیض المتوسط. دریای مدیترانه . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مدیترانه شود. ♦ دیبای روم ؛ نوعی دیبا که از روم قدیم می آورده اند : بر در هر دکان طوایف بغداد و خزهای کوفه و دیبای روم . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ٥٣). ♦ روم پرور ؛ پرورنده ٔ روم، یعنی سرزمین سفیدپوستان و مردم سفیدپوست . پرورنده ٔ سپیدروی و سپیدپوست : ای چاوش سپید تو هم خادم سیاه خورشید روم پرور و ماه حبش نگار. خاقانی . ♦ روم ستاننده ؛ گیرنده ٔ کشور روم : سلطنت اورنگ خلافت سریر روم ستاننده ٔ ابخازگیر. نظامی . ♦ روم و حبش ؛ روزگار و عالم به اعتبار روز و شب یا سپیدی روز و سیاهی شب . (از ناظم الاطباء). ♦ روم وزنگ ؛ کشور روم و مملکت زنگبار یا مردم آن دو. مجازاً، سپیدی و سیاهی : برآمیخته لشکر روم و زنگ سپید و سیه چون گراز دورنگ . نظامی . ♦ سپاه روم ؛ کنایه از روز است : چو شاهنشاه صبح آمد بر اورنگ سپاه روم زد بر لشکر زنگ . نظامی . و رجوع به کتابهای تاریخی و جغرافیایی و فرهنگهای اعلام و ماده ٔ بیزانس شود. ◄ در تداول شعرا مقابل زنگ و حبش . (یادداشت مؤلف ). سپید. سپیدپوست در مقابل سیاه و سیاه پوست . ♦ امثال : یا زنگی زنگ یا رومی روم . ◄ علاوه بر معنی معروف مدتها به معنی دولت عثمانی متداول بوده است . چه، این دولت مانند جانشین روم شرقی استانبول را پایتخت داشت و بیش و کم متصرفات روم شرقی را نیز متصرف بود گاه از آن مملکت ترکیه ٔ قدیم اراده کنند. (یادداشت مؤلف ). ◄ گاه روم گویند و از آن یونان اراده کند. (یادداشت مؤلف ).