روی آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ یا وُ دَ) (مص ل.)<BR>۱- توجه کردن.<BR>۲- پناهنده شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ یا وُ دَ) (مص ل.) ۱- توجه کردن. ۲- پناهنده شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) متوجه شدن . توجه کردن . (ناظم الاطباء). اقبال . رو کردن . حرکت کردن به . (یادداشت مؤلف ) : یکایک پذیرفت گفتار اوی از آن پس سوی راه آورد روی . فردوسی . امیر نماز بامداد بکرد و روی به شهر آورد. (تاریخ بیهقی ). لشکر از چهار جانب روی به رخنه آورد. (تاریخ بیهقی ). عامه ٔ شهر... سلاح برداشتند و روی به جنگ آوردند. (تاریخ بیهقی ). محمود حسنک را دستوری داد تا به حج رود حج بکرد و روی به بلخ آورد. (تاریخ بیهقی ). امیر روی به من آورد و سخن از من خواست . (تاریخ بیهقی ). تا روی بسوی من نیارد من روی بسوی او نیارم . ناصرخسرو. به هرجانب که روی آری به تقدیر رکابت باد چون دولت جهانگیر. نظامی . رجوع به رو آوردن شود. ◄ عارض شدن . ◄ پناه آوردن . (ناظم الاطباء).