روی برتافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ. تَ) (مص ل.) دوری کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ. تَ) (مص ل.) دوری کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی برتافتن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) روی برگردانیدن . اعراض کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : بیچاره پدر چو زو خبر یافت روی از پدر و قبیله برتافت . نظامی . دریغ است از این روی برتافتن کزین روی دولت توان یافتن . سعدی (بوستان ). رجوع به رو برتافتن شود.