روی تافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی تافتن . [ ت َ ] (مص مرکب )روی تابیدن . اعراض کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). روی گردان شدن . روی گردانیدن . (ناظم الاطباء) : گر روی بتابم ز شماشاید ازایراک بی روی و ستمکاره و با روی و ریایید. ناصرخسرو. خلاصی ده که روی از خود بتابیم به خدمت کردنت توفیق یابیم . نظامی . دگر ره گفت از این ره روی برتاب روا نبود نمازی در دو محراب . نظامی . ماهرویا روی خوب از من متاب بی خطا کشتن چه می بینی صواب . سعدی . رجوع به رو تافتن شود.