روی دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی دادن .[ دَ ] (مص مرکب ) اتفاق افتادن . حادث شدن . رخ دادن .پیش آمدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ گستاخ کردن . اجازه و امکان گستاخی به کسی دادن . رو دادن . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به رو دادن شود. ◄ روی آوردن . آمدن به سویی . (از یادداشت مؤلف ) : دشمن انبوه تر روی بدیشان داد و بیم بود که همگان تباه شوند. (تاریخ بیهقی ص ٣٥٢). در باب لشکر پایمردیها کردی تا جمله روی بدو دادند. (تاریخ بیهقی ). سوی شاه با سام می داد روی چو آگاه شد زو کی نامجوی . اسدی . بشد تافته دل یل رزمجوی سوی رهزنان رزم را داد روی . اسدی . رسیدند پیلان از آن جنگجوی سوی لشکر خویش دادند روی . اسدی .