روی زرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
روی زرد. [ زَ ] (ص مرکب ) زردروی . (یادداشت مؤلف ). ترسان . بیمناک . کنایه از پریشان و زار و ناتوان است : من از بینوایی نیم روی زرد غم بینوایان رخم زرد کرد. سعدی (بوستان ). ◄ شرمسار. شرمنده . خجل . (ناظم الاطباء) : چرا گوید آن چیز در خفیه مرد که گر فاش گردد شود روی زرد. سعدی (بوستان ). ◄ تباه و ناسازگار : ز گفتار او هیچگونه مگرد چو گردی شود بخت تو روی زرد. فردوسی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی