رژد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ ژْ) (ص.)<BR>۱- پرخور.<BR>۲- آزمند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ ژْ) (ص.) ۱- پرخور. ۲- آزمند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رژد. [ رَ ] (ص ) به معنی رزد است . (از شعوری ج ٢ ص ٤). بسیارخوار. (ناظم الاطباء) (از لغت فرس اسدی ) (فرهنگ جهانگیری ) (برهان )(آنندراج ). بسیارخواره . رزد. (از فرهنگ سروری ). لغت رژد را آقای اقبال در وسط لغت نبرد و هم آورد آورده، از اینرو شاید اصل لغت هم ژرد با تقدیم «ژ» باشد. در مجمع الفرس سروری خطی و برهان خطی نیز با تقدیم «ژ» یعنی ژرد دیده شد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ژردو رزد شود. ◄ حریص در همه چیز. (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ). حریص . (فرهنگ جهانگیری ).