رژیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ فر. ] (اِ.)<BR>۱- حکومت، نوع حکومت.<BR>۲- دستورالعمل برای غذا خوردن.<BR>۳- طریقه، روش، قاعده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ فر. ] (اِ.) ۱- حکومت، نوع حکومت. ۲- دستورالعمل برای غذا خوردن. ۳- طریقه، روش، قاعده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رژیم . [ رِ ] (فرانسوی، اِ) طرز. قاعده . روش . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ طرز خوراک و پرهیز طبق دستور پزشک . (یادداشت مؤلف ) (فرهنگ فارسی معین ). ♦ تحت رژیم بودن ؛ به دستور پزشک غذا خوردن . رژیم گرفتن . رژیم داشتن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ترکیب رژیم گرفتن و رژیم داشتن در ذیل همین ماده شود. ♦ رژیم بیماری ؛ دستور خوراک بیمار. (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت مؤلف ). ♦ رژیم داشتن ؛ صرف غذا برابر دستور پزشک . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ترکیب رژیم گرفتن در ذیل همین ماده شود. ♦ رژیم غذایی ؛ دستور خوراک بیمار. (فرهنگ فارسی معین ). دستور غذای بیمار. (یادداشت مؤلف ). ♦ رژیم گرفتن ؛ رژیم داشتن . صرف غذا به دستورپزشک و خودداری از خوردن برخی غذاها طبق تجویز وی . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ترکیب رژیم داشتن در ذیل همین ماده شود. ◄ شکل حکومت . طرزاداره ٔ امور مملکت : رژیم دموکراسی، رژیم دیکتاتوری .(فرهنگ فارسی معین ). نظام حکومت . (فرهنگ رازی ).
مترادف و متضاد واژهدان
نظام ترتیب، روش، سبک، طرز احتماء، برنامهغذایی، پرهیز خوشه (متضاد: ناپرهیزی)
واژگان فارسی سره واژهدان
پرهیزانه، هنجار، سازگان، روش، برنامه