رکز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رکز. [ رَ] (ع مص ) برزمین زدن نیزه را و سپوختن در آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نیزه در زمین فروبردن . (دهار). نیزه فروبردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ازاقرب الموارد). ◄ برجستن رگ و پریدن آن .(منتهی الارب ) (آنندراج ). اختلاج ؛ پریدن رگ . (ناظم الاطباء). ◄ ثابت کردن . بپای کردن . (فرهنگ فارسی معین ) (از اقرب الموارد). ◄ صاحب رکاز شدن . (ناظم الاطباء) .
رکز. [ رِ ] (ع اِ) حس . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ آواز نرم . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن جرجانی ) (دهار) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آواز ضعیف . ج، ارکاز. (یادداشت مؤلف ). صوت خفی . (اقرب الموارد). ◄ مرد دانا وعاقل و جوانمرد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).