رکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رکم . [ رَ ک َ ] (ع اِ) ابر برهم نشسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ابر برهم نشسته و هر چیز مانند آن . (ناظم الاطباء).
رکم . [ رَ ] (ع مص ) برهم نشاندن و فراهم آوردن چیزی را بر چیزی تا توده گردد، مانا به توده ٔ ریگ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). برهم نهادن . (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ). برهم نشاندن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ).