رکن الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رکن الدین . [ رُ نُدْدی ] (اِخ ) یا رکن الدین اسپهبد کبودجامه که با مغولان ساخت و با سلطان محمد خوارزمشاه که در فتح مازندران عم و پسرعم وی را کشته بود به مخالفت پرداخت و سرزمین از دست رفته را پس گرفت . (از تاریخ مغول ص ٤).
رکن الدین . [ رُ نُدْ دی ] (اِخ ) سلیمان بن غیاث الدین کیخسرو برادر علاءالدین کیقباد از سلاجقه ٔ روم است . رکن الدین برادر خود را زهر داد و خود نیز در سال ٦٦٤ هَ . ق . به فرمان اباقاخان مسموم گشت . (از حبیب السیر چ خیام ج ص ٥٤٠). رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ٣ شود.
رکن الدین . [ رُ نُدْ دی ] (اِخ ) اوحدی مراغه ای . رجوع به اوحدی مراغه ای و رکن الدین ....در فهرست کتابخانه ٔ سپهسالار ج ٢ صص ٤٨٦ - ٤٨٩ شود.