رکون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رکون . [ رُ] (ع مص ) میل کردن بسوی کسی و آرمیدن . قال اﷲ تعالی : و لاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار (قرآن ١١٣/١١). (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). آرام گرفتن و میل کردن به چیزی . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). میل کردن به چیزی . (از ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ٥٣). میل کردن بسوی کسی و آرام شدن . و از آن است : «هو راکن الی فلان و راکن الیه ». (از اقرب الموارد). چسبیدن . (تاج المصادر بیهقی ). چفسیدن . گراییدن و میل کردن . ♦ رکون داشتن ؛ میل داشتن . اعتماد داشتن : وصف حیوانی بود بر زن فزون زآنکه سوی رنگ و بو دارد رکون . مولوی . ◄ (اِمص ) اطمینان . سکون . (یادداشت مؤلف ) : ذره ای بالا و آن دیگر نگون جنگ فعلی شان ببین اندررکون . مولوی . پس نشان نشف آب اندر غصون آن بود که می نجنبد در رکون . مولوی .