رگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رگه . [ رَ گ َ / گ ِ ] (اِ) هر یک از طبقات خشت و آجر که بنا چیند. (یادداشت مؤلف ). رشته ٔ خشت . (مهذب الاسماءذیل لغت ساف و عرق ). رج . رگ . رجوع به رگ شود. ◄ یک رشته خون و مانند آن در مایعی دیگر. خون باریک و دراز در میان خلط. (یادداشت مؤلف ). ◄ اصل و نسب . گوهر. نژاد. رگ . رجوع به رگ شود. ♦ دورگه ؛ دوتیره . انسان یا حیوانی که پدرش از یک نژاد و مادرش از نژاد دیگر باشد و یا پدرش از یک رنگ و مادرش از رنگ دیگر باشد. ♦ دورگه شدن صدا ؛ درشت شدن صدای پسر هنگام رسیدن به حد بلوغ . ♦ صدای دورگه ؛ صدایی که دارای نوعی گرفتگی و خشونت خاصی باشد.
رگه . [ رَ گ َ ] (اِخ ) رجوع به «رَگ َ» و «ری » شود.