ریاحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریاحی . (ص نسبی ) منسوب است به ریاح بن یربوع که از تمیم می باشد. (ازالانساب سمعانی ). ◄ منسوب است به ریاح بن عوف ... ریان که بطنی از جرم است . (از لباب الانساب ).
ریاحی . [ رَ ] (ص نسبی، اِ) نوعی از کافور. (ناظم الاطباء). نوعی کافور قوی الرائحه . ابن بیطار گوید: گل و برگ این درخت بوی کافور دهد. کازمیرسکی مصحح دیوان منوچهری گوید: کافور رباحی غلط است و صحیح ریاحی است چون کافور از رباح یعنی حیوان مانند گربه نیست بلکه کافور خوب از قیصور است که بر طبق افسانه ٔ شاه آنجا ریاح نام آن را یافت . (یادداشت مؤلف ) : گویی به مثل بیضه ٔ کافور ریاحی بر بیرم حمرا بپراکنده ست عطار. منوچهری . وندر دل آن بیضه ٔ کافور ریاحی ده نافه و ده شاخکک مشک نهان است . منوچهری . رجوع به ریاح و رباحی شود.