ریبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریبة. [ ب َ ] (ع مص ) رَیب . (ناظم الاطباء). به گمان افکندن . (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی ). ناخوش آمدن کسی را کار دیگری و در شک افکندن . (منتهی الارب ).
ریبة. [ رَ ب َ ] (ع اِ) ریبه . ریبت . گمان . (دهار) (مجمل اللغة). شک و تهمت، و آن در اصل قلق و اضطراب خاطر است . ج، ریَب . (از اقرب الموارد). رجوع به ریب شود.
ریبه . [ رَ ب َ ] (ع اِ) ریبت . ریبة. ♦ به نظر ریبه دیدن ؛ به چشم بد در محارم کسان نگریستن . (یادداشت مؤلف ). ♦ نظر ریبه ؛ نظر مرد به نامحرم نه به وجه تقوی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ریبت شود.