واژه جو

ریزبیز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ریزبیز. (اِ مرکب، از اتباع ) ریزپیز. مال اندک و قدرت اندک . (ناظم الاطباء). قدری از سامان . (آنندراج ) : ای فلک تاچند از این عرض و تجمل شرم دار بود یک روزی که ما هم ریزپیزی داشتیم . شیخ کاشی (از آنندراج ). ◄ خردمرد. ◄ تراشه و خاشاک . (ناظم الاطباء).

معنی ریزبیز | واژه جو