ریستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریستن . [ ت َ ] (مص ) رشتن . تافتن . ریسیدن و ریسمان کردن . (ناظم الاطباء) : که چندان بریسی مگر با پری گرفتستی ای پاک تن خواهری . فردوسی . زنان در وقت صحابه ریسمان ریستندی که شکالهای اسب کنند. (کتاب المعارف ). ◄ کوشش کردن . ◄ افشاندن و پراکنده کردن . ◄ ریدن و دفع غایط کردن . (ناظم الاطباء). ریدن . (انجمن آرا) (غیاث اللغات ). ریدن و نجاست کردن . (برهان ). قضای حاجت کردن . پلیدی کردن . تغوط. تخلیه و دفع فضول از مخرج معتاد کردن . (یادداشت مؤلف ). جهانگیری بیت زیر را از مولوی برای معنی گریه کردن و نوحه کردن شاهد آورده : چون در اینجا نیست وجه زیستن بر چنین خانه بباید ریستن . (مثنوی چ خاور ص ٣٧١). ولی از مقدمات حکایت معلوم میشود که در معنی ریدن است نه نوحه کردن . (آنندراج ) : ریستن گیردت ز خوردن زشت به درت باید آمدن ز بهشت . اوحدی . بی طمع هرکس به دنیا زیسته بر بروت مدخلانش ریسته . راجی (از آنندراج ).
ریستن . [ ت َ ] (مص ) آهسته سخن گفتن . (ناظم الاطباء). ◄ فرورفتن، درچاه و یا حوض . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) : وان یکی ریست در بن چاهی وان دگر رفت بر سر ویران . ناصرخسرو. ◄ گریستن و زاری کردن و نوحه کردن برای مرده . آه کشیدن و مویه کردن . (ناظم الاطباء). موییدن و نوحه کردن . (فرهنگ جهانگیری ). نوحه کردن . (برهان ) (از آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ جهانگیری ). موییدن . گریستن . گریه کردن . (برهان ) (از آنندراج ). ریسه رفتن .