واژه جو

ریسمان بافی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ریسمان بافی . [ مام ْ ] (حامص مرکب ) عمل و شغل ریسمان باف : رسم ایمان درجهان زد یک سر سوزن نماند ریسمان بافی است بهر خویش زنار ترا. سراج المحققین (از آنندراج ). رجوع به ریسمان باف شود.

معنی ریسمان بافی | واژه جو