ریس
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
۱ - (اِ.) نخ تابیده. ۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی «ریسنده» آید: پشم ریس، نخ ریس.
(رِ) (اِ.) = ریش: شوربای غلیظی که بر بای شله پلو و کشک و امثال آن ریزند.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
۱ - (اِ.) نخ تابیده. ۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی «ریسنده» آید: پشم ریس، نخ ریس.
(رِ) (اِ.) = ریش: شوربای غلیظی که بر بای شله پلو و کشک و امثال آن ریزند.