ریش جنبانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریش جنبانیدن . [ جُم ْ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از اظهارنظر کردن و رای دادن و اظهار وجود کردن : وقت آن شد ای شه مکتوم سیر کز کرم ریشی بجنبانی به خیر. مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریش جنبانیدن . [ جُم ْ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از اظهارنظر کردن و رای دادن و اظهار وجود کردن : وقت آن شد ای شه مکتوم سیر کز کرم ریشی بجنبانی به خیر. مولوی .