ریشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریشی . (اِخ ) دهی از بخش صفی آباد شهرستان سبزوار. دارای ١١٠ تن سکنه . آب آن از قنات و محصول عمده ٔ آنجا غلات و پنبه و میوه و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
ریشی . (حامص ) ریش بودن . مجروح بودن . زخمی بودن . زخم بودن . جراحت داشتن . (از یادداشت مؤلف ) : اربیاسوس گوید: طویل (از زراوند) ریشی رحم را موافق تر است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).