ریعان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریعان . [ رَ ] (ع اِ) اول هر چیزی و بهتر آن، و منه ریعان الشباب و ریعان السراب ؛ نمایش آن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). ♦ ریعان الشباب ؛ ریق الشباب . اول جوانی . (مهذب الاسماء). ♦ ریعان سراب ؛ اضطراب آن . جنبش آن . لرزش و درخشش آن . (یادداشت مؤلف ). ♦ ریعان شباب یا جوانی ؛ اول جوانی . روق . شَرخ . عنفوان . (یادداشت مؤلف ) : این پسر هنوز از باغ زندگانی بر نخورده و از ریعان جوانی تمتع نیافته . (گلستان ). اول ریعان شباب که هنگام استحکام قواعد فضایل و آداب بود. (تاریخ جهانگشای جوینی ).
ریعان . [ رَ ی َ ] (ع مص ) ریع. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ریع شود.
ریعان . [ رَ ] (اِخ ) شهری است یا کوهی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).