ریغ
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) کینه، نفرت.
(اِ.) دامن کوه، صحرا.
(اِ.) = ریق: (عا.) مدفوع، گه. ؛ ~ ش در آمدن ~کنایه از: ضعیف و ناتوان گردیدن. ؛~ رحمت را سر کشیدن: کنایه از: مردن، فوت کردن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) کینه، نفرت.
(اِ.) دامن کوه، صحرا.
(اِ.) = ریق: (عا.) مدفوع، گه. ؛ ~ ش در آمدن ~کنایه از: ضعیف و ناتوان گردیدن. ؛~ رحمت را سر کشیدن: کنایه از: مردن، فوت کردن.