ریف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ریف . [ رَ ] (ع مص ) به زمین گیاهناک رسیدن . ◄ چریدن ستور زمین علفناک را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
ریف . (ع اِ) زمین با کشت و علف . ج، اَریاف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زمین آبادان . زمین با کشت و درخت . (دهار). مرغزار چریدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ فراخی در مأکل و مشرب . ◄ جای سبزه و آب و کشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ساحل . شاطی . کنار. کناره . کرانه . زمینهای نزدیک آب . (یادداشت مؤلف ). هرزمین که قریب به آب باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ریف . [ رَی ْ ی ِ ] (ع ص ) پرحاصل . حاصلخیز. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).